آخرین پنجشنبه سال
به یاد پدر و مادر
یادتون بخیر
آن روز که من در سایه ی بینهایت امیدتان قد می کشیدم تا فرشته ی سازنده ی آرزوهایتان باشم
آن روز که رنگ نگاهم دلواپسی عمق چشمهایتان را می خواند
آن روز که انگار زمان کشدار شده بود
یادتون بخیر!
برای آنکه من سالها در پس ترجمه ی نبودنتان خطوط ذهنم را سیاه کردم و تنها شما را در چهاردیواری قاب عکسهایم یافتم.
برای آنکه لحظه های حضورتان را در افکارم دوره کنم تا مبادا لحن سبز صدایتان را فراموش کنم,
و برای آنکه بغض نبودنتان را باز هم در این سال های فراق پاییز تلخ در کنار مزار آرام و بهشت گونه تان به سرکنم.
ای کاش بودید
پدر و مادر عزیزم ...

آن خطاط سه گونه خط نوشتی