تبليغاتX
ماه شب چهارده

ماه شب چهارده
 
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار > < که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم

 

اي

همراه

مـــــــــن

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق

هـم پـــــــــــــروازم

با قلب تودلدارمن هم آوازم

توهمپـــــــــاي من، تنـــها با من

هـــــــــــــــــــم آوایـــــــــــــــــــــــي

با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــایــي

تکيـــــــــــــــــــه گاهي ، همصــــــــــدایــي

ما فرياد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب

دلـــگرمي عاشــــــــــقاي بيصــــــــــــدایيــــــــــم

ما، دل ميبازيم دريا دريا ،تابيکران،عاشقاي بي پروایيم

تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، اي مهـــــــــــــــــــــربان

چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب

تا بيـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب

مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان ميسـوزم اي آرام جـــان

بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب

ما؛ فريــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمي

عاشقــــــــــــاي بيصــــــــــــــــــــدایيم

ما؛ دل ميبازيم دريا دريا تا بيکران

عاشقـــــــاي بي پــــروایيـــــــــم

اي تورؤيـاي شبهاي مـــــــن

عشق و ببين تو چشماي من

دستات و تو دســت من بگذاردرلحظه هاي ديـدار



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط ابوالفضل امکانی
  • عشق یعنی سجده ها با چشم تر
  • عشق یعنی  شب نخفتن تا سحر
  • عشق یعنی  گم شدن  پیدا شدن
  • عشق یعنی غرق در رویا شدن
  • عشق یعنی آتشی بر روی آب
  • عشق یعنی خوش خیالی مثل خواب
  • عشق   یعنی   حسرت   دیدار  تو
  • عشق یعنی من شوم بیمار تو
  • عشق را میتوان اینگونه گفت
  • با زبانی ساده تراما درست
  •  عشق من عاشقم باش


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط ابوالفضل امکانی

براي تو مي نويسم

     براي انديشه هايت

          وعشقي كه در سينه ات مي رويد

               براي معلمم

اطلسي هاي زندگي با دلواپسي هاي توست كه باز مي شود

و فقط در نگاه توست كه مي شود ، مهرباني را ، لبخند را و زندگي را جستجو كرد .

دستان خسته ات هميشه به تشنگي پونه ها پاسخ مي دهد.

     وسعت مهرباني ات به بزرگي تمام دنياست و خدا

          به حرمت مهرباني هاي ساده ولي پنهان توست

               كه به حال و هواي زندگي ام لطافت شبنم و

                    شميم شقايق مي بخشد .

                        نگاه آسماني ات را زلال و ابدي مي خواهم .

                              معلّمم

" هفته ی معلّم بر همه ي خداوندگاران روي زمين مبارك باد "



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط ابوالفضل امکانی

۱ ـ جهودی و ترسايی و مسلمانی رفيق بودند. در راه حلوايی يافتند. گفتند:بیگاه است. فردا بخوريم. و اين اندک است. آن کس خورد که خواب نيکوتر ديده باشد.غرض آن بود که مسلمان را حلوا ندهند. مسلمان نيمه‌ شب برخاست و جمله حلوا را بخورد.

بامداد عيسوی گفت: ديشب عيسی فرود آمد و مرا بر کشيد به آسمان.

جهود گفت: موسی مرا در تمام بهشت برد.

مسلمان گفت: محمد آمد و مرا گفت ای بيچاره يکی را عيسی برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسی به بهشت برد. تو محروم بيچاره برخيز و اين حلوا را بخور.آنگه من برخاستم و حلوا را خوردم.

گفتند: والله خواب آن بود که تو ديدی مال ما همه خيال بود و باطل.

 

۲ ـ صوفی گفت: شکم را سه قسم کنم. ثلثی نان، ثلثی آب، ثلثی نفس.

آن صوفی ديگر گفت: من شکم را پر نان کنم. آب لطيف است و جای خود باز کند.

ماند نفس. خواهد برآيد، خواهد برنيايد.

 



نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آبان 1387 توسط ابوالفضل امکانی

*عکس مورد نظر تصویر نیما یوشیج است به همراه پسرش شراگیم و نیز استاد شهریار به همراه دخترش .

* این عکس توسط مرحوم سیروس طاهباز به علی رضا پنجه ای اهدا شده است.

 

 



نوشته شده در تاريخ جمعه سوم آبان 1387 توسط ابوالفضل امکانی

در پاييز هزار رنگ اين زندگي ...

   بدنبال موهبتي هستم كه بالاتر از عشق باشد و زيباتر از وفا و

روح انگيز تر از بهار عمر



نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1387 توسط ابوالفضل امکانی

در سال 2007 که از طرف سازمان ملل سال مولانا انتخاب شده در ترکیه و کشور های مختلف همایش های بین المللی بزرگ داشت مولانا برگذار خواهد شد . جلیل گون گور مدیر مرکز پزوهش و آموزش وزارت فرهنگ و توریسم ترکیه ضمن اعلام این مطلب اضافه کرد سال جدید میلادی سال معرفی مولانا به جهان خواهد بود که برای این منظور تمام مولانا شناسان از سر تاسر جهان در این همایش ها حضور خواهند داشت. وی عنوان کرد در بیش از19 کشور جهان بزرگ داشت مولانا برگزار خواهد شد و انتظار می رود این تعداد افزایش یابد و به 35 کشور جهان برسد وی اضافه کرد اولین کنگره در پاریس پایتخت فرانسه برگزار می شود که از طرف یونسکو و با همکاری ترکیه خواهد بود در این کنگره بین المللی از سراسر دنیا دانشمندان ، مولانا شناسان ، هنر مندان و پزوهش گران در رابطه با مولانا شرکت خواهند داشت در کنار کنگره نمایشگاههای گوناگونی در رابطه با مولانا برگزار خواهد شد از جمله نمایشگاه نقاشی و کتاب خواهد بود و در کنار این اجرای موسیقی های عرفانی باحضور هنر مندان کشور های مختلف می با شد وی اصافه کرد بعد از کنگره جهانی پاریس در استانبول 8 مایس بزرگ داشت مولانا برگزار می شود و در 12 مایس در قونیه اختتامیه این مراسم خواهد بود در استانبول هم نمایشگاهی از اثار و دست نوشته های مولانا برای اولین بار به نمایش گذاشته خواهد شد و این نمایشگاه تا سه ماه ادامه خواهد داشت در این نمایشگاه همچنین از آثار مولانا و آخرین تحقیقات در رابطه با مولانا در معرض دید علاقه مندان قرار خواهد گرفت . در این همایش بیش از 200 محقق و نویسنده در رابطه با مولانا حضور خواهند داشت و مراسم سماع در هر دو شهر استانبول و قونیه اجراء می شود .در کنار این مراسم هنر مندان مختلف جهان موسیقی سنتی و تصوف نیز برگزار می کنند .



نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم دی 1385 توسط ابوالفضل امکانی

 

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امروز در ديدار اعضاي هياتهاي علمي و اجرايي و ميهمانان شركت‌كننده در كنگره يكصدمين سالگرد تولد شهريار ، تجليل از اين شاعر ارزشمند را تجليل از شعر و ادب فارسي دانستند و تاكيد كردند: شهريار شاعري برجسته و حكيم و از ماندگاران شعر فارسي است.

ايشان با اشاره به قدرت اشعار شهريار به عنوان يكي از ويژگيهاي برجسته سروده‌هاي وي افزودند: در حالي كه زبان مادري شهريار آذري بود ، اشعاري به زبان فارسي سرود كه در رتبه‌عالي ادبيات فارسي قرار دارد و براي عامه مردم نيز قابل فهم و روان است.

رهبر انقلاب اسلامي وجود مضامين عرفاني و حكمت را در اشعار شهريار از ديگر ويژگيهاي سروده‌هاي اين شاعر ارزشمند برشمردند و خاطرنشان كردند: در منظومه حيدرباباي شهريار نكات حكمت آميز فراواني وجود دارد كه اين منظومه بايد با اين ديد مورد توجه قرار گيرد.

ايشان همچنين بااشاره به خصوصيات فردي و اخلاقي شهريار افزودند: شهريار شخصيتي نظيف، متواضع، حق پرست، پارسا، صميمي و صادق بود كه به‌دليل استقلال فكري هيچ گاه حاضر نشد كالاي شعر خود را به اربابان قدرت بفروشد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به‌تدين و عشق و ارادت شهريار به پيامبر اسلام (ص) و اهل بيت عليهم السلام اشاره و تاكيد كردند: سروده‌هاي شهريار در دوران جواني در وصف اميرالمومنين علي (ع) و امام حسين (ع) حاكي از اين عشق و ارادت است ضمن آنكه وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بدون هيچ گونه توقعي اشعاري براي انقلاب و بسيجيان سروده است.

در اين ديدار آقاي اسفنديار رحيم مشايي رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در خصوص جايگاه اشعار شهريار در شعر فارسي و تحكيم بخشي آن به هويت ملي و نيز اهداف برگزاري كنگره يكصدمين سالگرد تولد شهريار سخناني بيان كرد.

آقاي علي اصغر شعردوست دبيركنگره نيز گزارشي از برنامه‌هاي كنگره يكصدمين سالگرد تولد شهريار ارائه كرد و گفت: در اين كنگره علاوه بر جمعي از اديبان و شعراي كشور، شعرايي از دوازده كشور حضور دارند و ادامه برنامه‌هاي كنگره در روزهاي دوشنبه و سه شنبه در تبريز پيگيري خواهد شد.

در اين ديدار شماري از شعراي معاصر كشور و همچنين چند تن از شعراي تاجيكستان و جمهوري آذربايجان سروده‌هاي خود را درباره شخصيت شهريار قرائت كردند.

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1385 توسط ابوالفضل امکانی
 

باران بهانه اي براي گريه كردنت نباشد

                        به سر آغاز يك رويش بينديش

           گريه ي تنها هم مزه ندارد و به تنهايي خود گريه كردن هرگز

              و زماني او هم مرهمي بر زخم كهنه ات نخواهد بود

                                و آن روز بايد براي بودنت عزا بگيري

نگران باش ـ

           زماني كه هيچ پرنده اي در ايوان خانه ات دانه اي بر نچيند .

                 باور كن كركس هم يك پرنده است

                     ولي بهاي خودت را بدان

                                          به دنبال سايه بودن چيزي است

                                     و سايه ي ديگران بودن چيزي ديگر

                                    و لرزيدن به خود سخت ترين اين دو

تو مي تواني با زمين و زمان بيگانه باشي ، حتي قهر كني

                            اما خودت را چكار مي كني

                            با خودت قهر مي كني ، حرف نمي زني ؟

                                 ولي نمي تواني تظاهر به بودن به كني 

                                             يا هستي يا نيستي

          الغرض ، تو هستي و اندوهي كه مدام در خود مي پروراني ،

               اما در پس اين اندوه هر از گاه تبسمي مي آيد

               مي دانم ، به اين ايمان داري

پس به بي قراري خود تكريم كن و هروقت دلت لرزيد اورا ستايش كن .

 

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1384 توسط ابوالفضل امکانی
 

مي داني كه تاريكي تا انتهاي جهان تاريكي است .

و بي شك

          شبي مرغي شب آهنگ پر بر پيشاني خانه ي همه ي

          همه ها خواهد ريخت واين شب ازشب هاي دنيا بيرون نيست .

عجيب است ، مگر نمي داني كه در صدا زدن ،

هم آمدن است و هم شكستن

            اگر آهسته از بال اين دره ي برهنه ، پا بر پنجه ي شقايق ها

             به گذاري مي بيني كه :

             همه چكاوك ها با دو چشم بسته مي خوانند ،

             پس بي جهت به هر شب تاريك شك مكن.

             گاه با پلك بسته هم مي توان از پل به چشمه رسيد

نه هنوز حرف هايم تمام نشده . مي دانم

                    مي دانم شب است

                    اما همه كس از شب بدي نه خواهد ديد .

                    باور نداري كه باد بالاخره از پنجره مي آيد

         و يك پستچي پير و فرتوت ، كه براي تو و خيلي ها نا آشناست

                     چه دست مايه هاي شيريني در كيف كهنه اش دارد ،

                                         شايد تجربه نكرده باشي

 



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم دی 1384 توسط ابوالفضل امکانی
 

در چند و چون زيستن و گريستني اين چنين

       جز آلبومي كهنه در كمدي در بسته نامي باقي نخواهد ماند

            بها چيز ديگري است و بهانه چيزي ديگر

                  من هرگز نخواستم رازي نهفته را برایت آشكاركنم    

            من فكر مي كنم زبان دلت بودم براي تمامي  حرف ها ، انديشه ها ،

       درد ها و تنهايي تو ، كه تا امروز در خودت زنداني كرده بودي

در پناه خالق اطلسي ها صبور و شكيبا بماني .

            و بيش از اين خسته ات نمي كنم

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 توسط ابوالفضل امکانی

 

آسمان از شمارش ستارگان ساده اش به خواب مي رود

                    و دريا از شمارش امواج دل فريب خويش

                    و كوه از  شمارش  رويا هاي  بلوط بنان 

و تو از شمارش اين همه « هنوز و شايد » در بازي سر انگشتان خويش بيداري ، باور كن غافله ي عمر ظالمانه مي تازد ،

چه به خواهي و چه نه خواهي

در چشم انداز يك طبيعت بكر خدايي

مي توان در يك نگاه به همه چيز فكر كرد ،

چرا فقط به بهانه اي مي انديشي ؟

بينديش ،

اما باور كن « تويي » بايد باشد با روح بلند

تا سرگرم بهانه اي باشد .

باور كن روزي مجبور مي شوي با دستان خودت بهانه ي بودنت را

                    از آغوش پر مهرت دور كني

خواستم در كلام و نگاهت نهايت را به خوانم و

 اعتراف مي كنم كه  نتوانستم .

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 توسط ابوالفضل امکانی
 

     

   دیشب حسی مرا تا بی نهایت برد.

   از آیینه ی زمان گذراند و سرگردان رها کرد میان جاده ی سکوت.

   بی تاب بودم و حیران،

   بی قرار دست به برکه ای بردم زلال ،

    تا مشتی محبت بر گیرم،

   شاید از شفافی آب آرام گیرم،

   اما بی قرارتر شدم،

    یک حس لطیفی در خود احساس کردم ،

    زندگی را بیش از قبل دوست دارم،

    به خواندن عشق می ورزم به خواندن نوشته های غریبه.

    غریبه ای که آشناست و

   کلامش پر از صداقت و صمیمیت است.

     

  



نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم اسفند 1383 توسط ابوالفضل امکانی
 

 

گفته  بودم  چو بیایی غم دل با توبگویم

چه بگویم که غم ازدل برودچون توبیایی

                         

 



نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم اسفند 1383 توسط ابوالفضل امکانی
 

           نباتی نباتی نباتی نباتی نباتی نبا تی نباتی نباتی نباتی نباتی نباتی نباتی نبا تی نباتی نباتی نباتی         

      ساغر کشان به نشأۀ می چون نوا کنند

      زاری کنان به پیر مغان خوش ثنا  کنند   

      این  فرد را  به  نغمه  چنین آشنا  کنند

                                     آنان  که خاک را  به نظر کیمیا  کنند

                                     آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

     آمد  به یاد  بازم عجب  تازه مطلعی

     ممکن نه در مقابل او هیچ مصرعی

     از بهر  وزن،  مرو  پیش  اصمعی

                                     دردم  نهفته  به  ز طبیبان   مدعی

                                     باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند

     از شرق دل چو مهر ارادت نمی دهد

     هرگز کسی به نور سعادت نمی رسد

     ساقی چرا به غم زده  کامی نمی دهد

                                     معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد

                                     هر کس  حکایتی  به تصور چرا  کنند

     کو قاصدی  که تا برود سوی یوسفم

     آرد نشانه ای  به من از موی یوسفم

     آتش به جان ز هجر گل روی یوسفم

                                     پیراهنی که آید از اوبوی یوسفم

                                     ترسم  برادران غیورش  فنا کنند

     ... ساقی بیار باده که شد فصل نو بهار

     خرم  شد از لطافت گل  طرف  جویبار

     مستانه خیز جام طرب را به گردش آر

                                     گر سنگ ازین  حدیث بنالد، عجب مدار

                                     صاحب دلان حکایت دل، خوش ادا کنند

         

          نباتی نباتی نباتی نباتی نباتی نبا تی نباتی نباتی نباتی نباتی نباتی نباتی نبا تی نباتی نباتی نباتی

 



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم بهمن 1383 توسط ابوالفضل امکانی
 

  سلام، دوست دارم تمام یاس های وجودم ،

  آلاله های گلزار قلبم و گل های محبت دلم را

  با عشق بچینم و به تو عزیزم تقدیم کنم.

  دوست دارم در عمق نگاهت و در باغ زیبای وجودت

  آغاز نیاز کنم و از روزنه ی قلبت اسرار کاینات را دریابم.

  دوست دارم تنها یاد تو،

  خنده های تو     

  و زیبایی چهره ی تو

  تمامی لحظه های عمرم باشند.

  دوست دارم نگاه قشنگت

  بهترین و زیباترین بهانه ی عشق من باشد.

  دوست دارم با نفس هایم اسم زیبای تو بر لبانم تکرار شود.

  بهترین صدای زندگی من تپش توست و

  در کنار تو بودن زیباترین لحظه ی زندگی است.

  لحظات شیرین زندگی ام خاطرات با تو بودن است،

  پس همیشه بمان. 

  با تمام وجودم دوستت دارم    

                                     

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم بهمن 1383 توسط ابوالفضل امکانی
درباره وبلاگ

آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی را خود خواندی و لا غیر
یکی را هم خود خواندی و هم غیر
یکی را نه خود خواندی و نه غیر
آن[خط سوم]منم.....................
شمس تبریز



بعضی کاتب وحی اند
و بعضی محل وحی
جهد کن تا هر دو باشی
هم کاتب وحی باشی
و هم محل وحی خود باشی

emkani_abolfazl@yahoo.com
Blog Skin