برش اول
در و دیوار را با پارچه های سیاه پوشانده اند. گوشه حیاط قدیمی مثل هر سال دیگ آش و اجاق به پاست. خانم جان هم مثل همیشه سر دیگ ایستاده صلوات می فرستد و دعا می خواند زنان حاجتمند با چشمانی غمناك آش را هم می زنند.
خانم جان با افتخار می گوید: خدا را شكر یه سال دیگه هم سفره ام را انداختم. خدا را شكر كه چراغ مجلس امام حسین (ع) 60 ساله كه توی این خونه روشنه. به بچه هام گفتم: یكی بعد از من این نذر رو قبول كنه. نذارین چراغ امام حسین (ع) توی خاندان ما خاموش یشه... چشماش خیس می شود. بعد دستش را به سوی آسمان بلند می كند و می گوید: خدایا خودت این لطف رو از خانواده ما نگیر...
برش دوم
زن خسته و كلافه است.
وای خفه شدم از بس خرت و پرت دیدم. خونه نیس كه سمساریه، موزه عصر حجره ... بعد با پا تلنگری به میز می زند و به مرد می گوید: صد دفعه گفتم تو كه سلیقه نداری چیزی نخر، پارسال جلوی دوست و آشنا نابود شدم... امسال دیگه یه سرویس تازه می خرم ... راستی فردا یادت نره، زودتر بیا بریم پیش دوستت ببینم ظرف و كریستال چی آورده...
من سالی یه بار مراسم امام حسین (ع) توی خونه ام بر پا میشه می خوام همه چی عالی باشه... نمی خوام مثل پارسال شرمنده و سر شكسته بشم...
برش سوم
- مریم جون امسال روضه هاتون كی برگزار میشه؟
- نمی دونم... من امسال شركت نمی كنم...
- وا از امام حسین (ع) قهر می كنی؟!
- نه، خدا نكنه... مگه می تونم... من فقط از یه سری مراسم عجیب خسته شدم... انگار پدرم می خواد خودش و ثروتش رو نشون بده. من می گم نون و پنیر و سیزی بدیم، اما نون حلال باشه و مردم راضی باشن...
برش چهارم
مامان خانم! حالا سه روزه در روضه عزیز جون همین لباسم را می پوشم. اگه یه دست لباس جدید نخرم دیگه نمی یام. افسانه دایی رو دیدی هر دفعه كه می یاد تو مجلس از یه دست لباس و سرویس تازه طلا استفاده می كنه. همون دخترها خوبن... نه دختری مثل من كه...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط ابوالفضل امکانی