تبليغاتX
ماه شب چهارده
 

     

   دیشب حسی مرا تا بی نهایت برد.

   از آیینه ی زمان گذراند و سرگردان رها کرد میان جاده ی سکوت.

   بی تاب بودم و حیران،

   بی قرار دست به برکه ای بردم زلال ،

    تا مشتی محبت بر گیرم،

   شاید از شفافی آب آرام گیرم،

   اما بی قرارتر شدم،

    یک حس لطیفی در خود احساس کردم ،

    زندگی را بیش از قبل دوست دارم،

    به خواندن عشق می ورزم به خواندن نوشته های غریبه.

    غریبه ای که آشناست و

   کلامش پر از صداقت و صمیمیت است.

     

  

نوشته شده توسط ابوالفضل امکانی در یکشنبه شانزدهم اسفند 1383 ساعت 20:4 | لینک ثابت |
 

 

گفته  بودم  چو بیایی غم دل با توبگویم

چه بگویم که غم ازدل برودچون توبیایی

                         

 

نوشته شده توسط ابوالفضل امکانی در شنبه هشتم اسفند 1383 ساعت 18:19 | لینک ثابت |
 


    سلام عزیزان

    فردا مسابقه ی فوتبال بین دو تیم همشهری تهرانی

    استقلال و پرسپولیس است. آرزو می کنیم که هواداران و تماشاگران

    فردا یک بازی جوان مردانه را شاهد باشند، ما هم برای  بازیکنان هر

    دو تیم ، یک دسته گل با احساس تقدیم می کنیم امیدواریم

    که مورد قبول همه ی عزیزان قرار گیرد.

  

 

نوشته شده توسط ابوالفضل امکانی در پنجشنبه ششم اسفند 1383 ساعت 23:54 | لینک ثابت |
 

 

     آه دوستان جوانی من که اینک در تبریز به سر می برید، هنگامی که از کنار قبرستان وادی رحمت می گذرید، آرام بدانجا قدم نهید، آرام چنانکه صدای گام هایتان خواب مردگان را نیاشوبدومتواضعانه کنار قبر مادرم بایستید و به خاکی که او را در آغوش گرفته است درود فرستید ونام مرا به آهی عمیق نجوا کنید و با خویش بگویید:

    در اینجا همه ی امید های ابوالفضل، که در آن سوی ایران زیست می کند، مدفون شده است او در این نقطه شادمانی هایش را از کف داده، چشمه ی اشک هایش خشکیده و خنده هایش را از یاد برده.

    آه دوستان جوانی من اینک دست به دامانتان می دارم ، به نام مادرانی که عاشقانه دوست می داشته اید تاجی از گل به آرامگاه مادر من گذارید که این گل های نهاده بر گور مادرم چونان قطره های شبنمی از چشم سحرگاهند چکیده به رخسار گلی سرخ که پژمرده می شوند.

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل امکانی در چهارشنبه پنجم اسفند 1383 ساعت 2:37 | لینک ثابت |

 
business articles
free counters