تبليغاتX
ماه شب چهارده

ماه شب چهارده
 
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار > < که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم
 

     

   دیشب حسی مرا تا بی نهایت برد.

   از آیینه ی زمان گذراند و سرگردان رها کرد میان جاده ی سکوت.

   بی تاب بودم و حیران،

   بی قرار دست به برکه ای بردم زلال ،

    تا مشتی محبت بر گیرم،

   شاید از شفافی آب آرام گیرم،

   اما بی قرارتر شدم،

    یک حس لطیفی در خود احساس کردم ،

    زندگی را بیش از قبل دوست دارم،

    به خواندن عشق می ورزم به خواندن نوشته های غریبه.

    غریبه ای که آشناست و

   کلامش پر از صداقت و صمیمیت است.

     

  



نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم اسفند 1383 توسط ابوالفضل امکانی
 

 

گفته  بودم  چو بیایی غم دل با توبگویم

چه بگویم که غم ازدل برودچون توبیایی

                         

 



نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم اسفند 1383 توسط ابوالفضل امکانی
 


    سلام عزیزان

    فردا مسابقه ی فوتبال بین دو تیم همشهری تهرانی

    استقلال و پرسپولیس است. آرزو می کنیم که هواداران و تماشاگران

    فردا یک بازی جوان مردانه را شاهد باشند، ما هم برای  بازیکنان هر

    دو تیم ، یک دسته گل با احساس تقدیم می کنیم امیدواریم

    که مورد قبول همه ی عزیزان قرار گیرد.

  

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم اسفند 1383 توسط ابوالفضل امکانی
 

 

     آه دوستان جوانی من که اینک در تبریز به سر می برید، هنگامی که از کنار قبرستان وادی رحمت می گذرید، آرام بدانجا قدم نهید، آرام چنانکه صدای گام هایتان خواب مردگان را نیاشوبدومتواضعانه کنار قبر مادرم بایستید و به خاکی که او را در آغوش گرفته است درود فرستید ونام مرا به آهی عمیق نجوا کنید و با خویش بگویید:

    در اینجا همه ی امید های ابوالفضل، که در آن سوی ایران زیست می کند، مدفون شده است او در این نقطه شادمانی هایش را از کف داده، چشمه ی اشک هایش خشکیده و خنده هایش را از یاد برده.

    آه دوستان جوانی من اینک دست به دامانتان می دارم ، به نام مادرانی که عاشقانه دوست می داشته اید تاجی از گل به آرامگاه مادر من گذارید که این گل های نهاده بر گور مادرم چونان قطره های شبنمی از چشم سحرگاهند چکیده به رخسار گلی سرخ که پژمرده می شوند.

 

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم اسفند 1383 توسط ابوالفضل امکانی
درباره وبلاگ

آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی را خود خواندی و لا غیر
یکی را هم خود خواندی و هم غیر
یکی را نه خود خواندی و نه غیر
آن[خط سوم]منم.....................
شمس تبریز



بعضی کاتب وحی اند
و بعضی محل وحی
جهد کن تا هر دو باشی
هم کاتب وحی باشی
و هم محل وحی خود باشی

emkani_abolfazl@yahoo.com
Blog Skin